... یه سفر دیگه به شمال ...
از اونجایی که ماه رمضان افتاده درست وسط تابستون و نمیشه به سفر رفت و از اونجایی که با گرم شدن هوا هر جا دیگه میشه رفت غیر از شمال، غروب چهارشنبه 5/تیر/91 راهی یه سفر دیگه به شمال شدیم ... تقریباً ساعت 6:30 غروب بود که سفرمون رو با حضور بابا جون و مادری و دایی آرمان شروع شد... 10:30 بود که رسیدیم به شهر زیبای "کوموله" ... بعد از رسیدن ، تو خونه ویلای یکی از دوستانمون ساکن شدیم و اول کاری که کردم دادن شام به گل پسری بود که یه ساعتی میشد که از وقت شام خوردنش گذشته بود و حسابی تو ماشین غر میزد و شام میخواست ،آخرم که دید از شام خبری نی...










